close
تبلیغات در اینترنت
بال و پر سوخته را پا بزنی، می افتد
امام کاظم (ع)   بال و پر سوخته را پا بزنی، می افتد شکر، چشمت به دل همچو منی می افتد تو که کوکش نکنی حس نوشتن دارد مرغ عشق تو ز ساز دهنی می افتد در یسار عطر دمت گر که دهن باز کند در یمین آهِ اویس قرنی ، می افتد بعد منزل نبود در سفر روحانی عشق تو در دل یار یمنی می افتد  یاد لیلا نکنم من ز جنون می میرم زخم برداشته در وادی خون می میرم موسیِ شهر ، عصای تو کجا افتاده؟ کشتی عمر تو در موج بلا افتاده؟ آنقدر زخم ز زنجیر به تن داری که  رد خون تن تو در همه جا افتاده آن قدر لاغر و کم جثه شدی،…