close
تبلیغات در اینترنت
من از گرسنگی مثِ یه تیکه استخون شدم
یا رقیه خاتون (س) مددی   من از گرسنگی مثِ یه تیکه استخون شدم وقتی سرت رو نیزه رفت من دیگه نصف جون شدم   خیلی توی خیمه بابا منتظر عموم شدم سوختم براش مث یه شمع تا که دیگه تموم شدم   تو این مدت حتی بگو یه قطره بارون اومده ؟ خیلی وقتا از تشنگی از دماغم خون اومده   خیلی کسا اومدنو…