close
تبلیغات در اینترنت
کوچه را آب زدم با نم مژگان تری
یا صاحب الزمان (عج)   کوچه را آب زدم با نم مژگان تری تا که شاید ز سفرکرده بیاید خبری   صبح این جمعه نیامد پدرم گفت دگر انقدَر گریه نکن ، گریه ندارد اثری   اینهمه جمعه به جمعه نگهت بر در ماند شده یکدفعه بماند به نگاه تو دری   دل اگر همدم یارش نشود سنگ شود   پس در این سینه نمانده است به غیر از حجری   تا خود صبح نشستم دم در تا بلکه به دماغم بخورد عطر نسیم سحری   لا اقل باد صبا عطر دمش را برسان که مرا هست ز هجرش غم و سوز جگری   جعفر ابوالفتحی