زبانحال حضرت رقیه بنت الحسین (س) با پدر   تو بر نی ماه خوش منظر،منم که چشم تر دارم تو میدانی فقط بابا ، چه دردی در کمر دارم فتادی بر زمین اما سرت شد همسفر با من که گفته من بدون دلبرم قصد سفر دارم بیا نیزه سوار من امیر کاروانم شو که بین اینهمه بد ذات، خیلی درد سر دارم در این دنیای وانفسا پر از غم بودم وتنها دلم خوش بود در آغوش شیرینم پدر دارم تو گفتی خواهرت تنهاست بین خیل نامحرم کنار عمه ام هستم، من از دردت خبر دارم همه طفلان نظر بر روی دلجوی پدر دارند من پر غم به جای رو ، نظر بر موی سر دارم…