مصیبت حضرت عباس (ع)   بهر ارادت پلک خم آورده چشمم مثل همیشه آب ، کم آورده چشممیک سر به چشمانم بزن تا خود ببینیکه چه بلایی بر سرم آورده چشممامشب به اشک و خون و خاک و سرمه ی دردویرانه ای را در حرم آورده چشمم   دل میکند حس شب شب اکرام ساقی است از دیده های من فقط یک مشک باقی است   از ساقی لب تشنگان خواندم دلم رفت از کودکان قد کمان خواندم دلم رفت قلبم میان سینه زندانی غم بود از دلبر و از دل ستان خواندم دلم رفت تا علقمه بال و پرم را بسته دیدم از یک عموی پهلوان خواندم دلم رفت   دل میکند…