close
تبلیغات در اینترنت
من ، روسیه ، اما غلام کربلایم
حسین جان (ع)   من ، روسیه ، اما غلام کربلایم دیوانه ی خیر الانام کربلایم دنبال دانه رفتم و فهمیدم این را که از ازل در بند دام کربلایم در وقت مردن، موقع تاریکی قبر در انتظار آن امام کربلایم و دلخوشم از اینکه در هنگامه ی صبح مثل پرستویی به بام کربلایم گرد و غبار کفش زائر های عشقم در صحن های سبزفام کربلایم آتش گرفته از غم او تار و پودم در سوختن همچون خیام کربلایم ای کربلا آتش گرفته خیمه هایت تا صبح محشر میکنم گریه برایت زبانحال حضرت زینب(س): آتش میان معجرم افتاده ، پاشو سروم ، ولی برگ و برم افتاده…