close
تبلیغات در اینترنت
نام تو را بردم به لب با اشک و با آهی
یا صاحب الزمان (عج)   نام تو را بردم به لب با اشک و با آهی جانم کنار کوه هجرت سوخت چون کاهی   با هجر و وصل و درد و درمان ، بیم یا امّید... آتش بکش جان مرا هر طور می خواهی   حتما سرت ای عشق، مثل قبل، خلوت نیست قبلاً به ما سر میزدی در هفته گه گاهی   من ادعا کردم که گفتم در پی ات هستم این پا که اصلا طی نکرده آنچنان راهی   فرق من و تو مثل فرق سنگ با دریاست من جسم الاجسامم ولی تو روح الارواحی   وقت سقوطش دارد امّید وصال آب ماهی اگر با سر بیفتد قعر یک چاهی   جعفر ابوالفتحی…