یا صاحب الزمان )عج( بنده ام آمده ام بر در آن بنده نواز تا در لطف کند بر من بی مرتبه باز   عجبی نیست ز شوق مه منظومه ی عشق دود خاکستر دل روی بیارد به فراز خارم و آرزوی جان و جنانم این است رکعتی پشت گل فاطمه افتم به نماز باز پایین برود کفه ی موی مه ما اگر افتد همه ی دهر در آن سوی تراز ترسم از کثرت بی هوشی معقولات است کاش بیرون نشود یار من از پرده راز ز کرمخانه ی آن یار چه باید خواهم منم و کوتهی جانم و این دست نیاز زیر آن ابر که باران کرم می بارد همه از دست درازند و من از روده دراز   جعفر…