آری آری این خلایق عبد نام زینبند یک به یک یا ریزه خوار و یا غلام زینبند عشق زنجیری به روی گردن هر عاشقی است پس تمام عاشقان درگیر دام زینبند بی نهایت یوسف خورشید چشم و ماه رو گرد و خاک صحن های نقره فام زینبند فرش های این حسینیه اگر الماس شد می شود معلوم آندم زیر گام زینبند مثل آیات کتاب حق سخن می راند، او اهل بینش همچنان محو کلام زینبند گنبدی با استخوان هایم برای او بساز ای خدا این استخوانها خشت خام زینبند جمع پرچم های گنبدهای معصومین ما یک یه یک نوبت به نوبت روی بام زینبند در پی مرگند تا دخت علی…