close
تبلیغات در اینترنت
بیابان را که می گردم نگارم را نمی بینم
یا صاحب الزمان (عج) بیابان را که می گردم نگارم را نمی بینم چنان در معصیت غرقم که یارم را نمی بینم تمام آرزویم همنشینی با گلم بوده من چون خار ، از چه گلعذارم را نمی بینم؟   از اول هم زمستان بودم و او را ندیدم من گمانم تا به آخر هم بهارم را نمی بینم دو قطره اشک از هجرش خوشی روزگارم بود چه کردم که خوشی روزگارم را نمی بینم اگر آید  به دوش خود برم آن دلستانم را کنار جاده نالانم ، سوارم را نمی بینم فقط در انتظار این پگاه جمعه ام دیگر که رفت و آمد لیل و نهارم را نمی بینم دو دستم خالی از دستان…