close
تبلیغات در اینترنت
از اوج شهر جنت تا اوج بی نهایت
زمزمه مناجاتی حضرت ولی عصر (عج) از اوج شهر جنت تا اوج بی نهایت بی من میری مسافر باشه سفر سلامت   باشه برو ولی من تنهاترین اسیرم بی تو ، تو کنج غربت بی کس میشم می میرم دادم به تو دلم رو کوزه بسازی باهاش بشکونی و ببینی بی تو شکسته دنیاش خورشید روزمی تو شبها تو میشی ماهم گریه نکن نگم که لرزونه تکیه گاهم با هر درخت کوچه من شب نشینی دارم هر شب بجای شونت رو خاک سر میزارم هر شب صدای پاتو تو کوچه می کنم حس می پیچه توی کوچه بوی گلاب نرجس واسه نفس کشیدن من هق هقم زیاده تازه شدم شبیه چشمای خیس جاده آه…