مناجاتی حضرت صاحب الزمان (عج) نگو به ما که غم هجر یار شیرین است که نا چشیده نداند چقدر سنگین است همیشه خاک ترین باش و تشنه ی دیدار مسیر آب در این دار، رو به پایین است   مرا ز گردش این روزگار بردارید که زندگی بدون نگار، ننگین است فدایت ای مه نازی که در خفا و علن دو دیده هم که ببندی دلت جهانبین است ز خاک من چو گذشتی غبار پایت را ز دامنت بتکان کین غبار تسکین است همان قدر که به بام تو مرغ آمین است به پشت این دل تاریک دست نفرین است جعفر ابوالفتحی