از لات های کوچه برم حرف می زنند عمه ..۶. ز پاره ی جگرم حرف می زنند سنگی به دست کودک و پیر و جوانشان گویا که از سر پدرم حرف می زنند   وقتی که زجر چکمه ی خود می کند تمیز مردم ز درد این کمرم حرف می زنند هم می زنند بر تن من کعب نیزه هم از زخم های بال و پرم حرف می زنند قَدّم به ارتفاع لگدها نمی رسید .... از ضربه ای که زد به سرم حرف می زنند از دامنی که ظهر عطش غر گرفت و از بی حرمتی به اهل حرم حرف می زنند نُقل مجالس است همین واژه ی "کنیز" اینجا ز واژه ی "بخرم" حرف می زنند  …