close
تبلیغات در اینترنت
بس تیر غمی که به دلم کرد روانه
یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریفبس تیر غمی که به دلم کرد روانهاز درد ندارم به لب آواز و ترانه آشفت دلم را گله محتاج نگارمآنگونه که محتاج شود موی به شانه یاد از رخ دلدار کنم کوچه به کوچهدنبال نگارم بدوم خانه به خانه در حسرت دیدارم و این ثانیه ها راتا آمدنش میشمرم دانه به دانه تقصیر من بی سر و پا شد که حبیبماز شهر گریزان شده نفرین به زمانه هر بار دلش سوخت و تا خانه ام آمداینبار بیاید به برم با چه بهانه؟ یک مرد خطاکار در این شهر گنه کردصد دلشده محروم شد از فیض شبانه گه میل خدا دارم و گه میل…