یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریفصد شکوه کنم از غمت ای عشق یگانهاز خون دلت خون دلم گشته روانه دنیای پر از عیش به چشم من عاشقافسانه شده بس که مرا خوانده فسانه دل گفت بفرما و ندادیم محلشمن منتظرم با تو شوم داخل خانهکوهی ز گنه را به پر کاه ببخشندما هم که نرفتیم به دنبال بهانهاز صدق نخواندیم تو را و به تلافیشد حرف ز لب آمده چون مشت به چانهمنقار کنم رو به هوا باز اگر چهدر گوشه ی این لانه نیفتاده دو دانهاز وصل هراسانم و از هجر گریزاندر عشق بسوزیم و بسوزیم ، دو گانهگفتند که رحمی به دل سوختگان کنآتش…