یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریفامروز مانده گریان چشمم اگر به راهشیک مزه ای چشیدم دیروز در نگاهشفخر است جسم زخمی ، محکم بگیر ما راهر روز این نصیحت ، گفتم به خار راهش دل گفت دل کَن از او... گفتم سکوت باید ...گفتم دل است دیگر .... بگذشتم از گناهش...پروانه ای که دیشب در شمع سوخت امشباز عشق دم زد و گفت آن سوختن گواهشای سینه آن مطاع خوش را عطا نمودمرو جانب نگارم از ما دگر مخواهشبا خوب گر نشیند بر بد بدی ندارددهقان چسان تواند آتش زند به کاهشدر من فروست اینک  قوس صعود نفسمکو دست غیب کآید…