یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف اینگونه که اشک از دو چشم ما روان استهر خوش دل از احوال ما آزرده جان است یک شهر را آتش زدم تقصیر من بود؟رسوا شدن از خصلت آتشفشان است دوری چه ربطی داشت به از پا فتادنتاثیر هجرانت به مغز استخوان است؟مردم به استقبال عاشق ها نیایندخون جگر از کوی معشوق ارمغان استمردم همه گفتند او دیوانه گشتهلازم به گفتن نیست در حالم عیان استدر دل بساط داغ و بر لب خنده دارمخندیدن من بدتر از آه و فغان استدل کنج سینه ادعای عاشقی کردگفتم که عاشق کی کجا در آشیان است؟در دین ما…