یا امیرالمومنین یا علی سلام الله علیکبنویس زان روایت سر تا به پا عرقدل رفت سوی نی جف و برگشت با عرقغافل از اینکه موقع دیدار مرتضیمی ریخت از تن همه ی انبیا عرق انگشت خشک کام قلم خشک صفحه ترتحریر حیدر است و به وجه هجا عرقگفتم دوباره می شکنم قبح راز رابیرون ز پرده کرد حیای مرا عرقهرکس مرا چو دید زیارت قبول گفترازی نمانده که نکند برملا عرقگفتم برای ذبح من آسوده تیغ گیرخون هست تا به پای تو ریزم چرا عرقذبحم نما ببین که مدام است خجلتمجاری شود ز روی من سر جدا عرقما خیس شرم آمده و خیس می رویمکو آن کسی که…