حسین جانم سلام الله علیه کار گدا را چشم اشک آلود راه انداختمن گریه کردم کار من را زود راه انداختیک حاجت آوردم هزاران حاجتم را دادکار من بیچاره هر چه بود راه انداخت مثل من و تو نیست او خیلی کرم داردتا خانه هر محتاج را خشنود راه انداختاو یک به یک پروانه ها را در خودش سوزاندگم کرده ره بودم برایم دود راه انداختجان میخرید از ما و جانان را به ما می داددر کربلا یک پیشه ی پر سود راه انداختجعفر ابوالفتحی