گودال ...با وفا قدر تو ندانستندنیزه از قوم بی وفا خوردی خواستی ما زیاد گریه کنیمزیر سُم ها زیاد پا خوردی روی نیزه نشستی و من همبارها دیدم احتراق تو راغصه کم نیست در دلم اماچه کنم غصه ی فراق تو راجعفر ابوالفتحی